تبلیغات
عـشـق 74 - بیراهه ای در آفتاب
تاریخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | 06:53 ب.ظ | نویسنده : آسمان
بیراهه ای در آفتاب

ای كرانه ما ! خنده گلی در خواب ، دست پارو زن ما را
بسته است‌.


در پی صبحی بی خورشیدیم‌، با هجوم گل ها چكنیم ؟
جویای شبانه نابیم‌، با شبیخون روزن ها چكنیم؟
آن سوی باغ ، دست ما به میوه بالا نرسید.
وزیدیم‌، و دریچه به آیینه گشود.
به درون شدیم‌، و شبستان ما را نشناخت‌.
به خاك افتادیم ، و چهره «ما» نقش «او» به زمین نهاد.
تاریكی محراب ، آكنده ماست‌.
سقف از ما لبریز، دیوار از ما، ایوان از ما.
از لبخند ، تا سردی سنگ : خاموشی غم‌.
از كودكی ما ، تا این نسیم : شكوفه - باران فریب‌.
برگردیم ، كه میان ما و گلبرگ ، گرداب شكفتن است‌.
موج برون به صخره ما نمی رسد.
ما جدا افتاده ایم ، و ستاره همدردی از شب هستی
سر می زند.
ما می رویم ، و آیا در پی ما ، یادی از درها خواهد گذشت ؟
ما می گذریم ، و آیا غمی بر جای ما ، در سایه ها خواهد
نشست؟
برویم از سایه نی ، شاید جایی ، ساقه آخرین ، گل برتر را
در سبد ما افكند.