تبلیغات
عـشـق 74 - مطالب دی 1392
تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392 | 04:51 ب.ظ | نویسنده : آسمان

ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار
دردره آفتاب سر بر گرفته ...

کنار بالش تو بید سایه فکن از پادرآمده است
دوری تو از آن سوی شقایق دوری
در خیرگی بوته ها کو سایه لبخندی که گذر کند ؟
از کشاف اندیشه کو نسیمی که درون آید ؟
سنگریزه رود بر گونه تو می لغزد
شبنم جنگل دور سیمای ترا می رباید
ترا از تو ربوده اند و این تنها ژرف است
می گریی و در بیراهه زمزمه ای سرگردان می شوی




تاریخ : دوشنبه 9 دی 1392 | 10:28 ق.ظ | نویسنده : آسمان

تپشهایش با مرداب آمیخت
مرداب کم کم زیبا شد
گیاهی در آن رویید
گیاهی تاریک و زیبا
مرغ افسانه سینه خود را شکافت
تهی درونش شبیه گیاهی بود
شکاف سینه اش را با پر ها پوشاند
وجودش تلخ شد
خلوت شفافش کدر شده بود
چرا آمد ؟


ادامه شعر در ادامه مطلب :


ادامه مطلب