تبلیغات
عـشـق 74 - مطالب بهمن 1392
تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392 | 06:10 ب.ظ | نویسنده : آسمان
در سفر آن سوها


ایوان تهی است ، و باغ از یاد مسافر سرشار.
در دره آفتاب ، سر برگرفته ای‌:


كنار بالش تو ، بید سایه فكن از پا در آمده است‌.
دوری‌، تو از آن سوی شقایق دوری‌.
در خیرگی بوته ها ، كو سایه لبخندی كه گذر كند ؟
از شكاف اندیشه ، كو نسیمی كه درون آید ؟
سنگریزه رود ، برگونه تو می لغزد.
شبنم جنگل دور، سیمای ترا می رباید.
ترا از تو ربوده اند، و این تنهایی ورف است‌.
می گریی‌، و در بیراهه زمزمه ای سرگردان می شوی‌. 


تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | 03:44 ب.ظ | نویسنده : آسمان
محراب


تهی بود و نسیمی‌.
سیاهی بود و ستاره ای


هستی بود و زمزمه ای‌.
لب بود و نیایشی‌.
«من» بود و «تو» یی‌:
نماز و محرابی‌.



تاریخ : جمعه 4 بهمن 1392 | 10:42 ق.ظ | نویسنده : آسمان
ای همه سیماها


در سرای ما زمزمه ای ، در كوچه ما آوازی نیست‌.
شب‌، گلدان پنجره ما را ربوده است‌.


پرده ما ، در وحشت نوسان خشكیده است‌.
اینجا، ای همه لب ها ! لبخندی ابهام جهان را پهنا می دهد.
پرتو فانوس ما ، در نیمه راه ، میان ما و شب هستی مرده
است‌.
ستون های مهتابی ما را ، پیچك اندیشه فرو بلعیده است‌.
اینجا نقش گلیمی ، و آنجا نرده ای ، ما را از آستانه ما
بدر برده است‌.
ای همه هشیاران ! بر چه باغی در نگشودیم ، كه عطر فریبی
به تالار نهفته ما نریخت ؟
ای همه كودكی ها ! بر چه سبزه ای ندویویم‌، كه شبنم
اندوهی بر ما نفشاند ؟
غبار آلوده راهی از فسانه به خورشیدیم‌.
ای همه خستگان ! در كجا شهپر ما ، از سبكبالی پروانه
نشان خواهد گرفت ؟
ستاره زهر از چاه افق بر آمد.
كنار نرده مهتابی ما ، كودكی بر پرتگاه وزش ها می گرید.
در چه دیاری آیا ، اشك ما در مرز دیگر مهتابی خواهد
چكید؟
ای همه سیماها ! در خورشیدی دیگر، خورشیدی دیگر.